علی طایفی − کودکی چیست؟
چگونه میتوان میان کودکی و کودک مرز
مفهومی قائل شد؟
آیا کودکی دارای تبار سنتی است یا مفهومی مدرن
است؟
ایا کودک و کودکی مفاهیمی جهانشمول
هستند؟
آیا کودک و کودکی پدیدهای منفعل و
کنش پذیراست؟
مفهوم کودکی چگونه میتواند باری
کنشگر یابد؟
نسبت حقوق کودک با
مفهوم کودکی در چیست؟
در مطلب حاضر تلاش میشود به فرازهایی
از پرسشهای مذکور در رهگذر طرح و بحث از رویکردهای نظری جامعه شناختی به کودک و
کودکی پرداخته شود.
درادبیات جهانی، تغییر نگرش نسبت به
کودک، کودکی، دوره کودکی و زندگی کودکی امری است نوپدید، به گونهای که میتوان
گفت دربین موضوعات و مطالبات متعدد مسائل اجتماعی وحقوق انسانی، مسائل وحقوق کودک
بعنوان یک کنشگر اجتماعی در زمره واپسین مطالبات حقوقی و انسانی در دستور کار
نهادهای دانشگاهی، پژوهشی و مدافعان حقوق بشر قرار گرفته است. این روند دارای
تاریخ و فراز و فرود بسیاری است که در آن رهگذر کودکان ابزار دست بزرگسالان برای
تامین نیازهای عاطفی، قدرت، مالکیت، انتقال فرهنگ، اقتدار موروثی و حفظ نظم بودند.
دراین میانه کودک مفهومی به شدت پایمال شده و مغفول به شمار رفته و فقط یک دوره
خاص بیولوژیک محسوب میگردید که در مسیر بزرگسال شدن بایست بسرعت طی میگردید.
کودکی در این معنا هیچ ایستگاه اجتماعی و کنش و کنشگری خاص و مستقلی تلقی نمیشد.